آش دندونییییییییییییی
گل پسر من مامان تنبل موفق شد بعد چند روز بیاید برات مطب بنویسه
بالاخره روزجمعه هفته قبل در تاریخ10/6/91 برات اش دندونی را درست کردم وتوی ظرفهای یه بار مصرف ریختمو به فامیل ها وهمسایه ها ودوستان مامانی دادم همه خیلی تعریف کردن که خوشمزه شده بود........ خدا کنه 
با عرض معذرت خودت میدونی مامان هنرمندی نداری که بتونه آش دندونیت را تزینش بکنه وواست عکس بگیره تو بلاگت قرار بده ولی خداییش دست تنها بودم کلی هم کار داشت به همین خاطر خیلی خسته شده بودم شب قبلش هم عروسی دختر همسایه بود منم ساعت 2 خوابیدم صبحم ساعت 6 بیدار شدم واست آش دندونی را گذاشتم تا ساعت 4بعداز ظهر با شعله کم کاملا خوشمزه ولعابدار شده بود بعد هم عمه نرگس اومد خونمون باهم ریختیم تو ظرفهای یه بار مصرف دادیم بابای باگل پسرمون بردندب برای فامیل و دوست آشنا.gif)
مامان تو فامیل ها وشهر مون رسم نیست جشن آش دندونی کسی بگیره اینطوریه دیگه منم صلاح را در همین دیدم .........تازه نمی خواستم کسی معذب باشه وواست کادو بخره
واست بگم بعضی ها واست کادو هم دادن عمه ها ودایی ولی، خاله دوست مامانی همون همکار مامانی خانم نظرعلی که خیلی دوستت داره ...دستتون درد نکنه خیلی زحمت کشیدید 
مامان جون برات بگم وزنت خیلی کمه دکتراحمد یان برات آزمایش نوشته منم نگران و ترسو فردا می خوام ببرمت آزمایشگاه ........................ خدا کنه چیزیت نباشه پسرکم دل مامان از الان برات خیلی میسوزه بعد میام جریان آزمایش رامیگم



آش دندونییییییییییییی
